قصه‌ی ماناوند: چرا و چگونه؟

همه‌ی ما بخش زیادی از روز رو کار می‌کنیم. شیوه و روال مرسوم و پذیرفته شده‌ی اکثر مشاغل از قانون ۸ ساعت کار در روز تبعیت می‌کنه و ما کمتر به این فکر می‌کنیم که میشه به این پارادایم جور دیگه‌ای نگاه کرد و احتمالا تغییراتی درش بوجود آورد.

چند وقت پیش درباره‌ی بروزرسانی شیوه‌های کار کردن توی وبلاگم نوشتم و نوشتم که میشه و باید روی تعریف و شکل کار و به طور کلی‌تر، مفهوم «شغل» تجدید نظر اساسی کرد. من شاهد ناکارامدی ساختارهای سازمانی، راندمان پایین نیروهای انسانی و کیفیت پایین فرایندهای اجرایی در شرکت‌های مختلف بودم و ناخواسته، خودم هم بخشی از این ماجرا می‌شدم. مدیران شرکت‌های مختلف، همگی از راندمان پایین مجموعه‌شون عاصی و شاکی‌اند و در سال کلی هزینه می‌کنند که برون‌داد تیم و شرکت‌شون رو افزایش بدن. کلی پول و زمان صرف آموزش مدیران ارشد و کارمندهای اجرایی میشه که یاد بگیرند بهتر کار کنند. این یک چرخه‌ی تکراریه، با نوآوری‌هایی حداقلی که تاثیری در اصل ماجرا نداره.

این دغدغه‌ی قدیمی من، از اوایل سال اولویت بیشتری به خودش گرفت. همه‌ی آنچه بالاتر نوشتم، موجب شده بود که از «کار کردن» به شیوه‌ی مرسوم خسته باشم و عمر حضور مفیدم در سازمان‌ها مدام کمتر و کمتر بشه. فضاهای مرسوم کاری با ایده‌آلم فاصله‌ی زیادی داشتند. من، یا باید به گزینه‌‌های موجود تن می‌دادم و یا خودم دست به ساختن آنچه دوست داشتم می‌زنم. گزینه‌ی دوم رو انتخاب کردم و ماناوند به دنیا اومد!

ماناوند: چه هست و چه نیست؟

برای من کار کردن اگر چیزی جز تلاش براس رسیدن به حالِ خوب و ایجاد کردنِ ارزش باشه، چیزی جز سردرد و کسالت نیست. من دوست دارم که کارهایی رو بکنم که دوست دارم، و البته از چیزهایی که دوست دارم و ازشون خوشم میاد درآمد داشته باشم. به نظر من، که حالا کم‌کم می‌تونم بگم «ما» هیچ اشکالی وجود نداره که زیر یک چتر و با یک نام، همه‌ی کارهایی که دوست داریم و درشون خوبیم و از انجام‌شون احساس شعف و لذت می‌کنیم رو انجام بدیم. اکثر آدم‌هایی که من می‌شناسم هم دوست دارند که موقعیتی این‌چنینی رو تجربه کنند، اما کمتر برای خلق این موقعیت تلاش می‌کنند. هزارویک دلیل وجود داره که حرکت به سمت این ایده‌آل سخت و ناشندنی به نظر برسه. ماناوند در مسیر خلق مدلی عملی و ایده‌آل برای ایجاد یک شیوه‌ی تازه در کار کردنه: مسیری که بدون محدودیت، بشه خلق کرد و درآمد داشت و رشد کرد و خوشحال بود. ماناوند بیش از اینکه محدودیت داشته باشه، به آزادی‌های همه‌جانبه در شکل و فرم خلق ارزش فکر می‌کنه. همه‌ی توان و تلاش‌مون رو بر این ایده متمرکز کردیم که شعارزده و البته جوزده اقدام نکنیم، هویت جذابی بسازیم و البته به کیفیت خوب شناخته بشیم.

حال‌مان خوب است؟

این متن رو زمانی نوشتم که دست کم شش ماه از شکل‌گیری و حیات ماناوند می‌گذره. تعمدا نوشتن این پست رو به تاخیر انداختم تا بعد از تجربه‌ی عملی، بتونم درباره‌ی نتایج این مدل کار کردن هم بنویسم. در یک جمله: نه اون‌قدر خوب که انتظار داشتم و نه اون‌قدر بد که محتمل بود! خوشبختانه یا متاسفانه، ماناوند تو شرایط سختی از اقتصاد کشور شکل گرفت، زمانی که کسب‌وکارهای قدیمی تر هم حال و احوال خوبی نداشتند. اما کمی خلاقیت و کمی بردباری، خیلی زود ما رو به یک ثبات اولیه رسوند و الان، می‌تونم بگیم که اوضاع قابل قبول، امیدوارکننده و حتی رضایت‌بخشه. حتما خیلی جا برای بهتر شدن هست و حتما خیلی مشکلات هست که باید بهشون فکر کنیم. قاعدتا مسیر سخته و در ادامه، سخت‌تر هم میشه. اما این دشواری‌ها، محدود به ماناوند نیست و فکر می‌کنم هر کسب‌وکاری در این شرایط، با شکل واندازه‌ای از مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنه. حال ما خوبه، و خوب‌تر هم میشه

بازی ادامه داره

این تازه اول راه ماناونده و حالا، با یک تجربه‌ی نسبتا موفق شش-هفت ماهه، می‌تونیم برای سال بعد با دقت بیشتر برنامه‌ریزی کنیم. می‌تونیم با دقت بیشتری به دستاوردهایی که داشتیم نگاه کنیم و روند سالم‌تری رو در پیش بگیرم. بهتون قول میدم که ۹۸، بیشتر از ماناوند بشنوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *