قصه‌ی ماناوند: چرا و چگونه؟

همه‌ی ما بخش زیادی از روز رو کار می‌کنیم. شیوه و روال مرسوم و پذیرفته شده‌ی اکثر مشاغل از قانون ۸ ساعت کار در روز تبعیت می‌کنه و ما کمتر به این فکر می‌کنیم که میشه به این پارادایم جور دیگه‌ای نگاه کرد و احتمالا تغییراتی درش بوجود آورد.

ادامه خواندن قصه‌ی ماناوند: چرا و چگونه؟

برای شروع

توی کافه‌ای که که سقف نسبتا بلندی داره و آدم‌های کمی توش نشستند، با آخرین قطرات شارژ باتری لپ‌تاپم دارم این پست رو می‌نویسم و منتظرم اینترنت کم سرعت کافه، صفحه‌ی ارسال پست رو لود کنه. بعد از کش و قوسی نسبتا طولانی، که بعدا ماجراشو تحت عنوان «قصه‌ی ماناوند» خواهم نوشت، بالاخره ماجراجویی تازه‌ی من آغاز شد. 

ماناوند، ماحصل رویایی قدیمی  شکل گرفت: جایی برای انجام همه‌ی کارهایی که دوست‌شون دارم. کارهای مختلفی که عموما ارتباطی به هم ندارند و مدیریت و انجام‌شون کنار هم، سخت و ناشدنی به نظر می‌رسه. اما اینقدر خوش‌شانس بودم که بتونم جسته گریخته، دستی به هرآنچه دلم خواسته بکشم و در بخش عمده‌ای از اون‌ها، رضایت خاطر بدست بیارم.

ماناوند، بنا داره که همه‌ی مناسبات مرسوم و قواعد کهنه‌ی «کار کردن» رو به هم بریزه. من به همراه آدم‌هایی که رویایی نظیر من داشتند، می‌خوایم ثابت کنیم که میشه کار و زندگی رو با هم تلفیق کرد و «رضایت» و «لذت» از کار و زندگی رو بالا برد. حتما کار سختیه و حتما ساده و آسون به دست نمیاد، اما فکر می‌کنم که «ارزش» تلاش رو داره : )

یادداشت‌های ماناوند، عموما به این مسیر و مشکلات طی راه می‌پردازه. ما رو دنبال کنید.

دهم آبان ماه روز مهمی برای ماست. از همین حالا، جشن سال بعد رو می‌بینم: با خانواده‌ای بزرگ‌تر، دستاوردهای بیشتری و حال خوبی که از تصمیم و اقدام یکسال قبل به دل داریم.